السيد موسى الشبيري الزنجاني

3359

كتاب النكاح ( فارسى )

كه براى اطفال حسنات نوشته مىشود ولى سيئات نوشته نمىشود ، ويژگيهاى كرام الكاتبين و نحوه نگارش اعمال در روايات فراوان ذكر شده است ، چه مانعى دارد كه حديث رفع قلم همچون اين گونه روايات ناظر به رفع قلم مؤاخذه و عدم نگارش افعال كودكان باشد . ثانياً : اگر ما بگوييم حتماً بايد روايت بيانگر حكمى از احكام باشد به چه دليل بايد با مدلول مطابقى حكمى را بيان كنند ؟ بدون ترديد لازم نيست حكم فقهى به صورت مستقيم بيان شود ، از رواياتى كه ثواب و عقاب براى افعال ذكر كرده‌اند استحباب و الزام و احكام شرعى استفاده مىگردد ، اين روايات در كتب فقهى ذكر مىشوند و كتب حديثى همچون وسائل الشيعة كه احاديث فقهى را جمع‌آورى مىكنند . اين گونه روايات را كه به دلالت التزاميه از ثواب و عقاب در آنها ، حكم شرعى استفاده مىگردد در كتاب خود درج مىكنند ، بنابراين اگر ما مدلول مطابقى حديث رفع مؤاخذه هم بدانيم ، چنانچه از رفع مؤاخذه ، نفى حكم تكليفى بالملازمه استفاده شود ، اشكالى پيش نمىآيد . البته اين اشكال كه آيا نفى فعليت مؤاخذه مستلزم نفى حكم الزامى مىباشد خود بحث جدايى دارد كه بايد بدان پرداخت ؟ « 1 » ولى كلام آقاى خويى به اين بحث ارتباطى ندارد . 4 ) بررسى ايراد مرحوم آقاى خويى به اشكال دوم شيخ انصارى : مرحوم آقاى خويى كلام شيخ انصارى را در اين بحث با مبنايى اصولى ايشان در اصول متناقض دانسته‌اند كه مايه تعجب است ، چه شيخ در رسائل تصريح مىكند كه حكم وضعى صبيان از حكم تكليفى فعلى مربوط به خود صبيان انتزاع نمىشود ، بلكه ضمان صبى - مثلًا - از حكم تعليقى صبيان يعنى مفاد « اذا بلغ وجب عليه الاداء »

--> ( 1 ) استاد - مد ظلّه - در اينجا اين بحث را مطرح كردند ولى به دليل طرح مجدّد اين بحث با تفصيل بيشتر در جلسه 365 از ذكر اين بحث در اينجا خوددارى كرديم .